تبليغاتX
تنهایی
شعر تصویر مقاله متن ادبی
سه ...دو...یک...سوت داور !بازی شروع شد .دویدم...دست وپا زدم...غرق شدم...دل شکستم ...عاشق شدم... بیرحم شدم ...مهربان

شدم ...بچه بودم... بزرگ شدم... پیر شدم ...بازی تمام

شد .زندگی را باختم!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:31  توسط رز  | 

سلام به سلامتی دیوار نه واسه بلندیش واسه اینکه هر مردونامردی بهش تکیه میکنه

به سلامتی کلاغ نه واسه سیاهیش واسه یکرنگیش

به سلامتی کرم خاکی نه به خاطر کرم بودنش به خاطر خاکی بودنش

به سلامتی گاو چو ن نگفت من گفت ما

وبه سلامتی ما که دوست داشتن یادمون نرفته وهنوز به یاد رفقاییم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 16:34  توسط رز  | 

 

یه شب خوب تو اسمون یه ستاره چشمک زنون خندید وگفت کنارتم تا اخرش تاپای جون ستاره ی قشنگی بود اروم وناز ومهربون ستاره شد عشق منو و منم شدم عاشق اون اما زیاد طول نکشید عشق منو وستاره جون ابره اومد ستاره رو دزدید وبرد نامهربون حالا شبا به یاد اون زل می زنم به اسمون دلم می خواد داد بزنم این بود قول وقرارمون تو رفتی واز خودتم نگذاشتی حتی یه نشون 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 17:30  توسط رز  | 

 

چشمانت را هرگزبه خاطر کسی که مفهوم نگاهت را نمی داند گریان مکن :

چشم وقتی زیباست پراز اشک باشد اشک وقتی زیباست که برای عشق باشد

عشق وقتی زیباست که برای تو باشد وتو وقتی زیبایی که برای من باشی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 17:9  توسط رز  | 

ذهن ما مانندباغی است که در ان یا گل میروید یا علف هرز

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 17:35  توسط رز  |